|
|
| |
|
|
پيام کربلا از لال مسجد... ۲۵ تیر ۱۳۸۶
پرینت ایمیل
بقلم/ نور محمد امرا از کنار لال مسجد شهيد علامه اقبال لاهوری: ملاها از سياست جهان بی خبرند از مکر وفريب اين وآن بی خبرند با آنکه ز دشمنان دين بيزارند خود آلت دست ديگران وبی خبرند ساعاتی پيش پرده نمايشنامه پر سر وصدای مسجد سرخ ( لال مسجد ) اسلام آباد پاکستان کشيده شد. ويک دنيا از اسرار در زير خروارها خاک برای هميشه دفن گشت. مسجد سرخ اسلام آباد را حضرت مولانا عبد الله بلوچ يکی از سرشناسترين دانشمندان اسلامی پاکستان بر پا نهاده بود که گلوله ننگين خيانت سينه اش را در عمر هفتاد سالگی در کنار مسجد دريد! از آنروز به بعد مسجد سرخ به "مسجد شهداء" شهرت يافت. وفرزندان آن جناب؛ مولوی عبد العزيز ومولوی عبد الرشيد غازی مسند خطابت را بر عهده گرفتند ودر کنار مسجد حوزه علوم اسلامی ای را برای بانوان بنام "جامعه حفصه " تأسيس کردند. مولوی عبد الرشيد غازی که چند روز اخير به عنوان بازيگر اول و پهلوان اين تئاتر در صحنه مطرح بود شخصی تحصيلکرده وروشنفکر به شمار می آمد که می توانست برگه های پنهان اين ماجرا را بر ملا سازد! ولی صحنه سازان ماجرا با زيرکی تمام توانستند او را به سويی ديگر سوق دهند بقلم/ نور محمد امرا از کنار لال مسجد شهيد علامه اقبال لاهوری: ملاها از سياست جهان بی خبرند از مکر وفريب اين وآن بی خبرند با آنکه ز دشمنان دين بيزارند خود آلت دست ديگران وبی خبرند ساعاتی پيش پرده نمايشنامه پر سر وصدای مسجد سرخ ( لال مسجد ) اسلام آباد پاکستان کشيده شد. ويک دنيا از اسرار در زير خروارها خاک برای هميشه دفن گشت. مسجد سرخ اسلام آباد را حضرت مولانا عبد الله بلوچ يکی از سرشناسترين دانشمندان اسلامی پاکستان بر پا نهاده بود که گلوله ننگين خيانت سينه اش را در عمر هفتاد سالگی در کنار مسجد دريد! از آنروز به بعد مسجد سرخ به "مسجد شهداء" شهرت يافت. وفرزندان آن جناب؛ مولوی عبد العزيز ومولوی عبد الرشيد غازی مسند خطابت را بر عهده گرفتند ودر کنار مسجد حوزه علوم اسلامی ای را برای بانوان بنام "جامعه حفصه " تأسيس کردند. مولوی عبد الرشيد غازی که چند روز اخير به عنوان بازيگر اول و پهلوان اين تئاتر در صحنه مطرح بود شخصی تحصيلکرده وروشنفکر به شمار می آمد که می توانست برگه های پنهان اين ماجرا را بر ملا سازد! ولی صحنه سازان ماجرا با زيرکی تمام توانستند او را به سويی ديگر سوق دهند.. قصه از آنجا شروع شد که حکومت ژنرال پرويز مشرف بنا به سياستهای املا شده ای می خواست گام اول را در راستای محدوديت فعاليتهای اسلامی در کشور پاکستان با خراب کردن برخی مساجد به بهانه غير رسمی بودن آنها بگذارد. همه گروههای اسلامی اين ترفند حکومت را خوانده سر مخالفت بر گرفتند. برخی با صدای بلند وبرخی با زمزمه ای آرام وبرخی با اشکی خاموش در نيمه های شب.. وتنها فرزندان شيخ عبد الله بلوچ که اين روزها به خانواده ی غازی سر زبانهايند با چوب به ميدان آمدند ودر مقابل تهديدهای حکومت جوانمردانه ايستادند!.. ( البته در مقابل ترفندهای دشمنانه دولت چوب وچماغ بدست گرفتن در پاکستان جرم به شمار نمی رود). دستان اخطبوط پنهان با ديدن اين ماجرا بسيار شاد شده اين تئاتر را برنامه ريزی کردند که ما شاهد صحنه های عمده آن بوديم وهمچنان برنامه تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داشت. ومتأسفانه اداره مسجد سرخ وحوضه حفصه نا آگاهانه به چاله ودامی افتادند که راهی برای بر گشت نداشتند. واينکه ما بگوييم آنها اشتباه کردند گرچه تا حدودی درست است اما صحنه نمايش نشانگر آنست که آنها در واقع راه ديگری نداشتند وتنها سادگی وحسن نيت آنها بود که باعث شد اخطبوط سياه بتواند تا آخر بازی توپ را در ميدان خود داشته باشد! داستان چنين طراحی شد که مدت چهار ماه بوسيله کادر اطلاعاتی کاشته شده در خود مسجد, اداره مسجد را باد کنند وبه آنها بباورانند که می توانند با استفاده از اسلحه هايی که خود اطلاعات دراختيار برخی از افراد مسجد برای حفاظت شخصی بطور رسمی قرار داده بود جنجالی به پا کنند. واگر چنين کردند نيمی از سران ارتش به آنها خواهند پيوست ومناطق شمالی کشور سر به شورش خواهند زد, و... در طی اين چهار ماه نيز بارها مسجد خواسته های خود را که عبارت بود از برخی اصلاحات اجتماعی وتعطيل کردن برخی از مراکز فساد اخلاقی در منطقه را به حکومت ابلاغ می کردند. ودر مقابل حکومت با لبخندی مکارانه به آنها در ظاهر جواب مثبت می داد, ودر پشت صحنه کاری را انجام نمی داد هيچ به نوعی هم نمک روی زخم اسلامگرايان می پاشيد. دستان اخطبوطی پنهان اطلاعاتی به جوانان مسجد آدرس يکی از کاباره های فساد اخلاقی اطراف مسجد را املا کرده, آنها را تشويق ساخت که خود دست بکار شوند... وچنين شد: چند تن از دختران عصا بدست جامعه حفصه خانمی را که مرکز فاحشه وفساد منطقه را اداره می کرد را به مسجد آوردند. وچندی بعد نيز چند زن چينی را که در منطقه فساد وفحشا براه انداخته بودند را نيز دستگير کردند که البته پس از رسوا کردن آنها وپرده کشيدن از وضع بحران آور جامعه آنها را رها نمودند. در همه اين موارد رسانه های گروهی پاکستان وجهان غرب در راه پر بار کردن صحنه های تئاتر انواع واقسام شعرها وموسيقيها وطبلهای پر سر وصدا نواختند. تصاويری از دختران حجابدار عصا بدست.. که البته همه اين تصاوير يک طرف سکه را به صحنه می کشيد: افراطگری اسلامگرايان.. واز پشت سکه که اخطبوط پنهان خراميده بود کسی پرده بر نمی کشيد.. تا اينکه برنامه جراحی وريشه کن کردن افراطگری اسلامی ژنرال مشرف قبل از نه روز اعلام شد. راستی چرا الآن؟.. اين صحنه سازيها می توانست بيش از اين ادامه پيدا کند. ونمايشنامه بسيار هيجان انگيزتر از اين به صحنه آيد. ولی ابرها اجازه ندادند.. ابرهای آسمان پاکستان همگام با توپهای مناطق مرزی ـ از وزيرستان تا بلوچستان ـ شروع به غريدن گرفت.. بلوچستان پاکستان ومناطق عمده سند وبسياری از مناطق پنجاب طعمه سيلی وحشتناک شد و50% تا 100% خسارت ديد. مليونها انسان سرپناه خود را از دست داده وبا شکمی خالی در گل وروب زير سايه بالهای لاشخورهای گرسنه ای که انتظار مرگشان را می کشيدند ماندند.. از سوی ديگر بمب افکنهای خود فروخته بود که باران تير بر روی مناطق مرزی می بارانيد.. اين وضع بهران آور منطقه می توانست پرده از حقيقت حکومت ژنرال مشرف بر کشد. اينجا بود که می بايستی افکار عمومی را به چيزی مشغول سازند. پرده اول نمايشنامه کشيده شد... بيش از ده هزار ارتشی مجهز به مدرنترين اسلحه های روز وبم افکنهای آمريکايی وهواپيماهای جاسوسی اسرائيلی مسجد وجامعه حفصه را که در محوطه ای کمتر از 300 متر مربع قرار دارند را محاصره کردند. از مسجد ندای صلح آميز بر آمد. که ما اهل جنگ نيستيم واين يک توطئه است. حکومت در ظاهر پذيرفت.. شخصيت محوری برنامه مولانا عبد العزيز از سوی حکومت برای مذاکره خواسته شد. ايشان آمدند.. اينجا بود که همه چيز می توانست به سادگی حل شود وپرده نمايشنامه کشيده شود! ولی اخطبوط سياه اينرا نمی خواست! مولانا عبد العزيز بصورتی بسيار کاريکاتوری لباس زنانه پوشانيده شد, وبجای اينکه با او مذاکره شود روی صفحه تلويزيونها چون دلغکها مورد تمسخر واهانت قرار گرفت... واين در واقع شراره اول آتش صحنه بعدی بود: شاگردان وطرفداران ايشان شعله ور شدند.. ودستور حکومت را برای تسليم شدن بکلی رد کردند. باران گلوله از هر سو بسوی مسجد وجامعه حفصه باريدن گرفت.. ارتشی که در خون آشامی مهارت کافی داشت می توانست يک روزه مسجد وحوزه علميه را بکلی از بين ببرد. ولی اخطبوط سياه اينرا نمی خواست. بايد قصه بطول انجامد. تا در طی اين سيناريوهای پی در پی مسلمانان کشور همگی مورد اهانت قرار گيرند. وبعنوان افراطگری معرفی شوند. وجهان غرب دريابد که تنها راه کنترل پاکستان چراغ سبز دادن به ژنرال مشرف است! وهمچنين حکومت بعنوان يک دولت انسان دوست که به فکر جان بچه های يتيم ومعصوم وبيگناه است معرفی شود. علما وسران گروههای اسلامی برای پا درميانی به ميدان آمدند. واز جانب حکومت هيچ اهتمامی به آنها داده نشد وهر روز چون توپ فوتبال از يک اداره ورئيس به اداره وريئسی ديگر پاس داده شدند وبه آنها قولهای سر خرمن داده می شد. وميدان جنگ يکطرفه بدور از اين بازيها حکايت کربلا را ندا می زد.. لشکر بيست هزار نفری با توپ وتانک وبمب افکن وهواپيماهای تجسسی در مقابل بچه های معصومی که عمرشان از سه تا بيست وهفت سال تجاوز نمی کرد. همراه با چند تن از اساتيدشان که جز 13 کلاشنکف ثبت شده در دواير حکومتی هيچ چيز ديگری نداشتند. ودر طول اين نه روز آب وبرق وغذا وگاز بکلی از آنها قطع شده بود.. وجز گلوله های آتشين وگاز اشک آور هيچ غذايی از گلويشان پايين نمی رفت, واگر کسی از آنها می خواست از مسجد خارج شود ـ وبه قول ارتش تسليم شود با گلوله ای خون آشام از او استقبال می شد ـ. آنها همچنان در کنار 2000 ( دو هزار ) نفر از همکلاسيهايشان که گلگون به خون برای هميشه ساکت مانده بودند ايستادگی کردند تا به گوش جهان وجهانيان پيام امام حسين را از کربلا بار ديگر برسانند: در مقابل ظلم بايد ايستاد.. مولانا عبد الرشيد غازی که گنجينه ی همه اسرار پنهان بود ومی توانست حقيقت را بر ملا کند, بايد جام شهادت را می نوشيد. ايشان هم با آخرين پيام آزادی جام شهادت را سر کشده با صدای بلند به مستضعفان جهان گفتند: جامعه اگر از موساها خالی شود فرعونها سر بر می آورند... درخت عدالت اگر با خون ياسر وسميه ها سيراب نشود ابوجهل¬ها جهان را خواهند بلعيد.. خاک پليد کربلای تشنه خون فرزند رسول اکرم صلی الله عليه وسلم را مکيد تا ما هرگز در مقابل يزيديان زمانه سر خم نکنيم....
382 نمایش |
|
|
|
|