...آيا درست است وقتي به اين يقين رسيده باشيم که فردا عيد است، تنها به خاطر هماهنگي يک يا دو روز، آن را به عقب بياندازيم و دم بر نياوريم؟ و بعد با کمال وقاحت بگوييم اين سخنان ما با مذهب شافعي نيز سازگار است؟ البته اين مانند آن است که گفته باشيم مذهب شافعي خلاف قرآن عمل کرده است. من به شما و ساير علمايي که به نام اعضاي شوراي روحانيت يا هيأت امامان جمعه و جماعت، چنين سخناني را به زبان مي رانيد، مي گويم: اي ماموستايان! فرداي قيامت چه پاسخي خواهيد داشت؟ آيا اين حديث را شنيده ايد که رسول خدا - صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» " "... این سئوال را از مردم شافعي مذهب منطقه دارم که آيا حاضرند چنين توهين هايي را در حق سر مذهب و امامشان تحمل کنند؟ آيا اجازه مي دهند به زبان امامانشان دروغ و افترا بسته شود؟ تا به نام هماهنگي، روز اول رمضان یا عيد فطر را يک روز عقب انداخت؟ در حاليکه خداوند متعال مي فرمايد: «ولتکملوا العدة و لتکبر الله علي ما هداکم» ... ( فرازی از سخنان کاک حسن امینی در شب 27 رمضان 1429)
بی توضیح بر همگان آشکار است که هر ساله اعیاد مسلمانان اهل سنت ایران دچار آشفتگی و حرف و حدیث های خاص خود خواهد شد. این جنجال آفرینی ها غالبا زمانی حساسیت بیشتری را به خود می گیرد که عده ای منفعت طلب با بهره گیری از اهرمهای زر و زور و تزویر و بعضاً با سوء استفاده از مناصب قدرت و زیر پاگذاشتن قانون از گلیم خویش پا را فراتر گذاشته و با دخالت در امور مذهبی دیگران متأسفانه عید را به کام اهل سنت تلخ و بعضا به ناعید و عزا تبدیل می نمایند. هر مسلمان متعهد و آگاه به مسائل دینی به خوبی واقف است که شروع ماه مبارک رمضان با روئیت هلال آغاز، و پایان آن هم با روئیت هلال ماه شوال صورت پذیرفته و برای مسلمان صائم عید خواهد بود؛ آن جا که رسول اکرم می فرماید: " صوموا لرؤيته و أفطروا لرؤيته " در کشور ایران که اکثریت نسبی با اهل تشیع است سوای بازی های سیاسی قدرتمداران، شاید به مصداق روایت "خذ ما خالف العامه" برای تثبیت شیعه گری ، معمولا هر ساله حداقل با یک روز اختلاف با قاطبه مسلمانان جهان ماه رمضان شروع و عید اعلام می گردد؛ این مسأله حتی در مورد عید قربان هم که مربوط به زائران بیت الله الحرام و در یک سرزمین خاص و به یک مناسبت خاص و در روزی معین باید صورت پذیرد با همین اختلاف با دیگر مسلمانان مواجه است. طبعا چنین مقابله و پشت کردن به نص صریح سنت نبوی برای هیچ مسلمان تابع کتاب و سنت قابل هضم و اجرا نخواهد بود. لذا گرچه هرساله عده ای افراطی و قانون شکن در تلاش بوده اند این تفکر غیر دینی و غیر مذهبی را به مردم اهل سنت ایران تحمیل نمایند، اما به یاری خداوند قادر متعال تا به حال توفیقی برای طراحان و آمران چنین خیالی حاصل نشده و جز عده ای ضعیف النفس که خود را ملعبه و آلت دست دیگران نموده و بحمدالله در میان مردم مسلمان و فهیم فاقد وجهه و جایگاه هستند دنباله روی نداشته اند. گرچه به دنبال فشارهای مضاعف اخیر به اهل سنت ایران به کرات از سوی بزرگان و دلسوزان اهل سنت هشدار داده شده که با این اقدامات ناسنجیده اوضاع را بحرانی ننماید چون برای اهل سنت "مذهب خط قرمز است" اما سکانداران مذهبی غیر سنی در مناطق سنی نشین کشور برای تثبیت و ابقا وجود خویش در آن مناطق هر ساله به حربه های متفاوت برای آشفته کردن بازار و ایجاد این جنجال آفرینی ها متوصل شده و اصول صریح قانون اساسی که به مذاهب اهل سنت برای امور مذهبی، رسمیت و آزادی بخشیده زیر پا می گذارند. فرم جدید این شیطنت و عوامفریبی ها امسال در قالب یاداشتی ظهور کرد که به امضای تعدادی از ائمه جمعه حکومتی و عده ای دیگر از طفیلان آنان رسانیده شده که گویا: " براساس مذهب امام شافعی برای هماهنگی با اهل تشیع صرف نظر از روز اول ماه رمضان که خداوند در قرآن کریم امر به روزه می فرماید و همچنین روزه گرفتن در روز اول شوال که عید است و روزه در آن حرام می باشد، بلا اشکال است؟؟؟ در پی انتشار این یادداشت و ایجاد نگرانی در بین مردم، توسط عده ای از مسلمانان منطقه از حاکم شرع مردمی کردستان کاک حسن امینی دراین زمینه استفتا و توضیح خواسته شده که ایشان هم در شب 27 ماه مبارک رمضان در مسجد زینه لی سنندج به صورت مشروح و با ذکر دلایل فقهی بر گرفته از کتاب و سنت و همچنین تبیین پیامدها و آثار مخرب سیاسی و اجتماعی این نوع اقدامات پاسخ خود را ایراد نموده اند . متن کامل سخنرانی کاک حسن امینی به این مناسبت در ذیل می آید:
بسم الله الرحمن الرحيم
«شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (البقره/185) ترجمه: (آن چند روز معيّن و اندك) ماه رمضان است كه قرآن در آن فرو فرستاده شده است (و آغاز به نزول نموده است و در مدّت 23 سال تدريجاً به دست مردم رسيده است) تا مردم را راهنمائي كند و نشانهها و آيات روشني از ارشاد (به حق و حقيقت) باشد و (ميان حق و باطل در همه ادوار) جدائي افكند. پس هر كه از شما (فرا رسيدن) اين ماه را دريابد، (چه خودش هلال را رؤيت كند و چه با ديدن ديگران فرا رسيدن رمضان ثابت شود) بايد كه آن را روزه بدارد. و اگر كسي بيمار يا مسافر باشد (ميتواند از رخصت استفاده كند و روزه ندارد و) چندي از روزهاي ديگر را (به اندازه آن روزها روزه بدارد). خداوند آسايش شما را ميخواهد و خواهان زحمت شما نيست، و (خداوند ماه رمضان و رخصت آن را براي شما روشن داشته است) تا تعداد (روزهاي رمضان) را كامل گردانيد و خدا را بر اين كه شما را (به احكام دين كه سعادتتان در آن است) هدايت كرده است، بزرگ داريد و تا اين كه (از همه نعمتهاي او) سپاسگزاري كنيد.
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا محمد و علي آله و اصحابه اجمعين. از خداوند متعال خاشعانه مسئلت دارم عباداتمان را در اين شب مبارک ، که در برخي روايات موثق از آن به عنوان شب قدر ياد شده است، بپذيرد و دعاهایمان را استجابت فرمايد، زيرا خود در بيان منزلت این شب شريف مي فرمايد: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/ 3) ترجمه: شب قدر شبي است كه (قدر و منزلت آن) از هزار ماه بهتر و بيشتر است. مي دانيد که هزار ماه معادل هشتاد و سه سال و چهار ماه است، که قليلي از شما پا به اين سن مي گذاريد، از اين رو از خداوند- جل جلاله- مي طلبيم حضورمان را پر خير و برکت گرداند، و ما از برکات اين شبها محروم نفرمايد، و به لطف و مرحمتش گناهانمان را ببخشايد، و ما را در زمره ي «عتقاء» اين ماه قرار دهد. همچنان که مي دانيد هر ساله رؤيت هلال ماه مبارک رمضان و شروع روز اول آن و همچنين پايان آن (يعني رؤيت هلال ماه شوال) که عيد فطر است، در ميهنمان ايران، خصوصاً کردستان عزيز با مشکلات خاصي مواجه بوده است، بگونه اي که مردم در مشخص نمودن آن دچار سردرگمي شده اند، البته اين مشکل حاد در ساير کشورها مطرح نيست، و اگر -بالفرض- آثاري از آن در نقاط ديگر ديده شده باشد، قطعاً ناشي از اوضاع کشور ما است. در همین رابطه، پيش از رمضان امسال، از سوي برخي از امامان جمعه و جماعت استان کردستان، بيانه اي با اين محتوا صادر شده بود که براي هماهنگي با بقيه مسلمانان جهان ، بهتر اين است شروع رمضان و پايان آن در کشور ايران بصورت هماهنگ باشد، و توصيه شده بود که امامان مساجد بدان عمل کنند! اما نکته ی جالب توجه اينجاست که هيچيک از مقامات و مسؤلان کشوري و لشکري آن را امضاء نکرده بودند، و نامي از مقامات رسمي قضايي، استانداري، فرماندار، نمايندگان مجلس و غيره ديده نمي شود. و طبيعي است که هيچکدام از آنان حقي در اين رابطه ندارند، مگر نمايندگان مجلس استان، که وظیفه ی آنها دفاع از حقوق ملّي و مذهبي شهروندان خود است. به هر حال بسياري از مسلمانان با مشاهده ي اين بيانيه، اين سؤال برايشان مطرح شده بود که آیا مفاد بیانیه از نظر دینی صحيح است يا خير؟ و اساساً آيا بنام هماهنگي با ساير شهرهاي ايران -از جمله تهران- درست است که روز اول ماه رمضان و پايان آن که عيد فطر است، يک روز معين و مشخص و يکسان باشد؟ در حالي که ما در غرب قرار گرفته ايم، و با سرزمينهاي شرقي ايران اختلاف مطلع داريم؟! و سؤال شده بود نظر دين در اين باره چيست؟ اما پاسخ اين سؤالات از جهات مختلف جاي تأمل و بحث و بررسي است، که به صورت مختصر و گذرا آن را بيان مي داريم: در اينجا ما با استناد به آيات قرآن و سنت و اجماع مسلمانان، فقها و مجتهداني که مذهبشان تدوين شده است، به بررسي مباحثي مي پردازيم که در پيرامون آن مطرح شده است، و پس از بررسي آن، خطابمان را متوجه نويسندگان آن بيانيه نموده، و قضیه ی به اصطلاح هماهنگي را به چالش کشيده و اين سؤال را طرح مي نمایيم که آيا اساساً هماهنگي در هر چيزي مطلوب و پسنديده است يا نه؟ و در پايان مي گوئيم اگر فکر و انديشه اي بخواهد براي تحميل مسائل مذهبي خود، به زور و ایجاد رعب و وحشت میان مسلمانان متوسل شود، قطعاً نه تنها هيچ گونه فايده اي نخواهد برد، بلکه نتيجه آن منفي و زيانبار خواهد بود. آغاز و پايان ماه رمضان قرآن در اين رابطه اشاره اي ندارد، ولي در حديث صحيح به نقل از ابو هريره -رضي الله عنه- که متفق عليه امام بخاري و مسلم مي باشد، منقول است که رسول خدا -صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد: (عن ابي هريره -رضي الله عنه- أنَّ رسول الله -صلي الله عليه و سلم- قال: صوموا لرؤيته و أَفطروا لرؤيته فان غبي عليکم فاکملوا عدة شعبان ثلاثين) ترجمه: با ديدن ماه روزه بگيريد و با مشاهده آن (نيز) روزه ي خود را بگشاييد، و اگر ديدن و مشاهده آن برايتان نامعلوم بود، سي روز ماه شعبان را کامل کنيد. همانگونه که در اين حديث مبارک به روشنی بیان شده است، مسئله ی «رؤيت» براي روزه گرفتن و پايان آن پس از اتمام ماه رمضان، يک شرط است، با اين که اگر ماه پيشين بيست و نه روز باشد. ولي اگر سي روز باشد ديدن و مشاهده ماه لازم نيست. و چنانچه ملاحظه مي کنيد در قضيه رؤيت، فاعل ذکر نشده، بلکه مصدر به مفعول خود اضافه شده است. يعني هر کس آن را ببيند، براي شما حجت خواهد بود. لذا بايد در آغاز ماه روزه بگيرييد و در پايان آن روزه خود را بگشائيد، در غير اين صورت بايد براي شروع، سي روز ماه شعبان کامل گردد. امام شافعي (رحمه الله) در کتاب «الأم» اين حديث را به گونه ای ديگر روايت کرده است که بدان اشاره مي شود: «عن ابن عمر -رضي الله عنهما- أنّ رسول الله -صلي الله عليه و سلم- قال: ألشّهر تسع و عشرون لا تصوموا حتي تروا الهلال و لا تفطروا حتي تروه فان غم عليکم فاکملوا العدة ثلاثين» ترجمه: از ابن عمر -رضي الله عنهما- روايت است که رسول خدا -صلي الله عليه و سلم- فرمود: ماه (بطور طبيعي) بيست و نه روز است و فقط روزي روزه بگيريید و يا روزه خود را بگشائيد که آن را ببينيد، و اگر ديدن آن برايتان امکان پذير نبود، سي روز رمضان را کامل کنيد (و بعد عيد بگيريد). امام شافعي -رحمه الله- غير از اين فرموده، بيان ديگري ندارد، و بحث اختلاف مطلع را علماي شافعيه طرح کرده اند و نصی از امام شافعی در اين باره در دست نيست. در هر دو حديث مذکور «رؤيت هلال» براي آغاز و پايان ماه مبارک رمضان، يک شرط اساسي بشمار آمده است. و اساساًَ بحثي از اين نيست که چه کسي آن را ببيند. امامان مذاهب سه گانه و جمهور علما (به جز امام شافعي) با توجه به اضافه شدن عامل به مفعول خود، و عدم ذکر فاعل، بر اين باورند که هر کس آن را مشاهده کند، براي ساير مسلمانان حجت خواهد بود. البته بسياري از مجتهدين ديگر در قرون اوليه ي اسلام وجود داشته اند که صاحب اجتهاد بوده و به رأي خود عمل کرده اند، و حتي پيروان زيادي داشته اند. اما بعدها غلبه ساير مذاهب، آنان و مذهبشان را به دست فراموشي سپرده است. اما آنچنان که از متون تاريخي و کتابهايی که از آنان به يادگار مانده است، معلوم مي شود که آنها نيز با رأي ائمه ی سه گانه و ساير مجتهدين (غير از شافعيه) هم آهنگ و هم آوا بوده اند. امام شافعي -رحمه الله- نيز براي شروع ماه رمضان، شهادت يک نفر را کافی ندانسته ولی برای پایان رمضان و رؤیت هلال ماه شوال شهادت یک نفر را کافي نمي داند، بلکه قائل به شهادت دو نفر است، و در توصيه آن مي فرمايد: «چه بسا فردي از فرط بي قراري و فرار از تکليف، به دروغ شهادت دهد، بنابراين من احتياط مي کنم، و شهادت دو نفر را الزامی مي دانم...» در اينجا براي تکميل اين بحث بهتر است اشاره اي کوتاه به کتابي که در همين خصوص به قلم رساي مرحوم ماموستا ملا عبدالله احمديان نوشته شده است، داشته باشيم. همچنان که مي دانيد. ماموستا ملا عبدالله احمديان تنها يک امام جماعت نبود، بلکه نويسنده اي توانا، محققي اندیشمند و روشن فکري با انصاف بود که کتابهاي بسيار معتبری از خود به يادگار گذاشته است . او در اين کتاب کوچک به بررسي چهار موضوع تحقيقي پرداخته است، که چهارمين آنها به رؤيت هلال ماه رمضان اختصاص يافته است. ایشان مي فرمايد: «... نظر جمهور فقهاء و مجتهدين ثلاثه (امام بوحنيفه، امام مالک، امام احمد حنبل) اين است که هرگاه در يکي از سرزمينهاي اسلامي، ماه شب اول ديده شد، اول رمضان است و بدون استثناء براي ساير کشورها نيز حجت است، و اگر آخر ماه رمضان بوده و فردايش عيد باشد، براي ساير سرزمينها نيز الزامي است، و آنان اعتنايي به اختلاف مطلع يا شرقي بودن و غربي بودن آن کشور ندارند، بلکه با استدلال به آن حديثِ متفق عليه مي¬گويند: چون رؤيت به ضمير هلال اضافه شده است، و بحثي از اين نيست که چه کسي آن را مشاهده کند، و يا کجا ديده شود، بنابراين در هر کجاي دنياي اسلام مشاهده شود، براي بقيه مسلمانان در ساير مناطق ملاک و حجت خواهد بود. ايشان خوانندگان را در پايان اين قسمت از کتابش به کتابهاي زير ارجاع داده است: 1- شرح تاج الاصول/ ج2، ص57 2- الفقه في المذاهب الاربعه/ ج1، ص505 و عين نظر مذاهب ثلاثه را اينگونه آورده است: «إذا ثبت رؤية الهلال بقطر من اقطار، وجب الصوم علي سائر الاقطار و لافرق بين القريب و البعيد عند ثلاثة من ائمة و خالف الشافعية» ترجمه: هرگاه در سرزميني از سرزمينهاي اسلامي رؤیت ماه ثابت (و قطعي) شد، روزه بر ساير سرزمينها واجب است، و نزد امامان مذاهب سه گانه (به جز امام شافعي)، هيچ فرقي ميان دور و نزديک بودن آن سرزمينها نيست، ولي علماي شافعيه با اين نظر مخالفند... چنانچه ملاحظه مي شود سخني از رأي و ديدگاه امام شافعي (رحمه الله) نيست، چرا که او اصلاً در اين رابطه رأيی ندارد. نظر فقهاي شافعيه: مرحوم ماموستا احمديان مي فرمايد: براي اين مي گوئيم فقهاي شافعيه، زيرا خود امام شافعي در اين باره نظري ندارد (يا اگر هم داشته باشد در دسترس نيست)، و طرح اختلاف مربوط به علماي شافعيه است، و شخص امام شافعي (رحمه الله) در اين مورد نفياً و اثباتاً چيزي نگفته است. اما بيشتر علماي شافعيه (نه همه) ديدن و مشاهده ماه را در يک کشور جهت آغاز و پايان ماه رمضان، براي ساير کشورها ملاک و حجت نمي دانند، بلکه اين اصل را پيش کشيده اند که بايد هم مطلع باشند. امّا هم مطلع بودن چيست؟ اگر دو کشور يا دو سرزمين، يک طول جغرافيايي داشته باشند، و در يکي ماه ديده شود، در آن صورت آغاز رمضان يا پايان آن براي ديگري حجت خواهد بود. هم چنین مي افزايند اگر ماه در کشورهاي ديگر ديده شود، براي ساير کشورهايي که در غرب قرار گرفته اند، حجت خواهد بود، اما عکس آن صحيح نيست. " سبکي" يکي از علماي بزرگ شافعيه در اين رابطه مي فرمايد: «قضية أنه متي روي في شرقي لزم کل غربي بالنسبة اليه العمل بتلک الرئية» ترجمه: مسئله اين است که هر گاه در يک منطقه شرقي ماه ديده شود، بر تمام سرزمينهايي که در شرق قرار گرفته اند، لازم و ضروري است آن رؤیت را ملاک عمل قرار دهند. اما اختلاف در اين است که اگر کشورها يي که در غرب قرار گرفته اند (مانند ليبي، تونس، الجزاير و...) ماه ديده شود، آيا براي ساير سرزمينهايي که در شرق قرار گرفته اند، ملاک عمل خواهد بود يا نه؟ فقهاي شافعيه بر اين باورند اگر فاصله آن دو کشور بيست و چهار فرسخ يعني صد و بيست کيلومتر باشد، يا میان نصف النهارشان يک درجه و پنج دقيقه ي فلکي فاصله باشد، در آن صورت براي سرزمينهاي شرقي نيز ملاک عمل خواهد بود. امام نووي -رحمه الله- که يکي از فقهاي بزرگ شافعيه است مي فرمايد: «اگر دو منطقه که فاصله آنها از هم سي و دو دقيقه يا هشت درجه فلکي، يا هشت صد و هشتاد و پنج کيلومتر، يا صد و هفتاد و هفت فرسخ باشد، متحد المطلع محسوب مي شوند، و رؤیت ماه توسط آنها براي ديگري نيز ملاک عمل خواهد بود.» با توجه به اين نظر اگر فاصله ي أذاني يک سرزمين با سرزمين ديگري سي و دو دقيقه باشد، يعني پس از سي و دو دقيقه در سرزميني که أذان گفته شود، نوبت به سرزمين ديگر برسد، در آن صورت هر دو هم مطلع بشمار مي آيند، و اگر از آن زيادتر باشد، هم مطلع محسوب نمي شوند. و در پاورقي کتاب «جواهر الفتاوي» ص224 در اين مورد چنين آمده است: «و إذا ثبت روئية الهلال في البلد الشرقي، يسري حکمها الي البلد الغربي المتحدين في الجهة و العرض لان ارتفاع الهلال في البلد الغربي يزداد علي ارتفاعه في البلد الشرقي و بالعکس فيما اذا کانت المسافة بينهما ثمانية درجات فلکيه أو اقلّ» ترجمه: و هر گاه رؤيت ماه در سرزمين هاي شرقي ثابت و قطعي گردد، حکم آن براي سرزمينهاي غربي که هم سو و در يک راستا قرار گرفته اند، جاري و ملاک عمل خواهد بود. زيرا ارتفاع ماه در سرزمينهاي شرقي افزونتر است، و بالعکس، و اين زماني است که مسافت ميان آن دو سرزمين هشت درجه فلکي يا کمتر باشد. سپس مرحوم ماموستا احمديان چکيده مطلب را در اين رابطه چنين دسته بندي مي کند: 1. به عقيده جمهور فقها و مجتهدين سه گانه، و برخي از فقهاي شافعيه، در هر سرزميني ماه رؤیت شود، خواه در ابتداي رمضان باشد يا انتهاي آن، عيد گرفتن براي تمام سرزمينهاي اسلامي ثابت و قطعي بوده و این رؤیت ملاک عمل خواهد بود، و اختلاف مطلع در اين زمينه مطرح نيست. 2. طبق رأی و نظر همه ی فقهاي شافعيه، تمام کشورها يا سرزمينهايي که در يک طول جغرافيايي قرار گرفته باشند، يعني از شمال به جنوب داراي يک مدار باشند، مانند کردستان و کويت، يا کردستان و قطر، هر چند فاصله آنها از هم هزاران فرسخ يا بيشتر باشد، ديدن ماه در يکي از آنها براي سايرين حجت و ملاک عمل خواهد بود. 3. در هر سرزمين شرقي مانند تهران، پاکستان، افغانستان و غيره به نسبت کردستان -هر چند داراي طول جغرافيايي بسياري نيز باشند- اگر ماه ديده شود براي ساير سرزمينهاي غربي حجت خواهد بود. 4. اگر در يک سرزمين غربي مثل ليبي، تونس و الجزاير، هلال اول ماه رمضان ديده شود، به اتفاق اعاظم و بزرگان فقهاي شافعيه، در آن صورت براي تمام سرزمينهاي شرقي که با آنها مسافت 24 فرسخي يا 120 کيلومتري داشته باشند، ملاک عمل خواهد بود. به نظر امام نووي -رحمه الله- اگر آن فاصله هشت درجه فلکي يا 885 کيلومتر يا 32 دقيقه فاصله ی أذاني باشد، باز هم حجت است. آنمرحوم در پايان مي افزايد: رؤیت ماه در کشورهايي از قبيل: امارات و (اميرنشين هاي آن)، قطر، يمن، بحرين، طبق رأي اعاظم فقهاي شافعيه براي شهرهاي کرد نشين غرب ايران ملاک عمل و حجت است، زيرا آن سرزمينها با کردستان داراي يک طول جغرافيايي مي باشند. يکي ديگر از بزرگان فقهاي شافعيه در کردستان، مرحوم ماموستا ملا محمد باقر بالِک است، که از رهبران تصوف منطقه محسوب مي شود، و تمامي علماي کردستان (اعم از هم مسلکان وی و غير آنها) به او به عنوان يک قطب علمي مي نگرند. و بسياري از روحانيون بزرگ منطقه در حلقه درس او حاضر بوده ، و نزد او تلمذ نموده اند، و اکثر آراء و انديشه هايش را پذيرفته اند. قطعاً اگر نويسندگان آن بيانيه سخنان اين بزرگوار را نپذيرند، عناد ورزيده اند، زيرا همه ی آنان اعلميت او را قبول دارند، و مضافاً رأي امام نووي را يک اصل ثابت در مذهب مي دانند، همچنانکه مي دانيم علماي منطقه ی ما بيشتر نووي مذهب هستند تا شافعي مذهب!! زيرا هر چه از امامشان مي دانند، از طريق امام نووي شنيده اند، و اين امام بزرگوار معتقد است: دو سرزميني که فاصله أذانيشان از هم 32 دقيقه باشد، هم مطلع محسوب مي شوند. و اين در حالي است که فاصله أذاني کردستان، با کشوري چون عربستان به بيش از 15 دقيقه نمي رسد. مرحوم ماموستا ملا محمد باقر بالِک در نامه ايي به يکي از دوستانش در اين خصوص مي نويسد: بسم الله الرحمن الرحيم، مه علوومه چاک وايه هه موو موسلماني دونيا تا ري ده س ببي له هه مو کاريکا، خصوصاً له عيباده تا وه کو يه ک بن. له به ر ئه مه ئه م ويست ته قليدي عوله ماي حه نه في بکه م که وتويانه: له هه ر جيگايي له دنيادا مانگي ره مه زان يا شه ووال بينرا، حوکمي واجب ئه بي له سه ر ته واوي ئه هلي دنيا. ئه مما حه ديسي که ريوايه ت کراوه له عبدالله بن عباس (رض) که له جه لدي دوي تاج الاصول له صه حيفه ي 52 ريوايه تي فه رموه ئه لي: ترجمه: مرحوم ماموستا ملا محمد باقر بالک مي فرمايد: در مسئله رؤیت هلال مي خواستم از علماي حنفي تقليد کنم، چرا که رأي آنان را صواب مي ديدم، و آنان بر اين باورند که رؤيت ماه در هر سرزميني براي ساير سرزمينها ملاک عمل است، اما حديثي از عبدالله بن عباس -رضي لله عنهما- در جلد دوم تاج الاصول، صحفه 52 را با آن سازگار نمي يافتم، اين حديث در آنجا چنين روايت شده است: «عن کريب (رضي الله عنه) أن الفضل بنت الحارث بعثته إلي معاوية بالشام (أي أرسلته) قال: فقدمت الشام قضيت حاجتها و أسهل علي رمضان و أنا بالشام فرأيت الهلال ليلة الجمعة ثم قدمت المدينة في آخر الشهر فسألني إبن عباس -رضي الله عنهما- متي رأيت الهلال؟ فقلت رأيناه ليلة الجمعه. قال: انت رأيته؟ قلت: نعم. و راه الناس و صاموا و صام معاوية. فقال الکنا رايناه ليلة السبت فلا نزال نصوم حتي نکمل ثلاثين أو نراه فقلت: أو لا تکتفي برؤيته و صيامه؟ فقال: لا. هکذا أمرنا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- . ترجمه: ازکريب -رضي الله عنه- روايت است که فضل دختر حارث او را (براي کاري) نزد معاويه در شام گسيل داشت، او مي گويد: به شام رفتم و نيازش را برآورده ساختم، ماه رمضان در شام فرا رسيده بود و من آن را دريافته بودم، از اين رو من نيز هلال ماه را در شب جمعه مشاهده نمودم، سپس در اواخر ماه به مدينه آمدم، ابن عباس -رضي الله عنهما- از من پرسيد چه وقت هلال ماه را (در شام) ديديد؟ گفتم: شب جمعه آن را ديدیم، فرمود: آيا تو نيز آن را ديدي؟ گفتم: آري. و مردم نيز آن را ديدند و روزه گرفتند، و معاويه نيز روزه گرفت، ابن عباس فرمود: ولي ما آن را در شب شنبه ديديم، از اين رو پيوسته روزه مي گيريم تا سي روز آن را کامل کنيم، يا آن را ببينيم، گفتم: آيا رؤیت و روزه ی معاويه تو را کفايت نمي کند؟ فرمود: خير. اين چنين رسول خدا -صلي الله عليه و سلم- به ما فرمان داده است. مرحوم ماموستا ملا محمد باقر در ادامه مي افزايد: «[حه م حه دیسه] موخاليفي ئه م قه وله يه ، له به ر ئه وه نه م ئه تواني ته قليدي حه نه في کان بکه م. ئه مما ئيسه بوم مه علووم بووه که ئه توانين بلين که ئه م حه دسيه وه ختي ئه بي به ده ليلي شافعيه کان که حه زرتي عه بد وللا، سه ريحيکي له په يغه مبه ر بيستبي و نه قلي بفرمووايا ئه مما ئيسته وا دياره ئه مه ي ئيستينبات فه رمووه له مه سه له ي حه ديسي: «صوموا لرؤيته و أفطروا لرؤيته...» آن مرحوم بر اين باور است که اين نظر و رأی، اجتهاد ابن عباس -رضي الله عنهما- بوده است، نه اينکه به صراحت حديثي از پيامبر خدا -صلي الله عليه و سلم- را در اين رابطه شنيده باشد، و در ادامه مي افزايد: «... سه ريحه له مه دا که حه زره تي مو عاويه که شاي وه خت بووه حوکمي به روئيته که فه رمووه به ئيجماعي هم موو مه زهه به کان حوکمي ره فعي ئيختلاف ئه کا، په س مه عناي حه ديسه شه ريفه که ئه مه يه»: «صوموا لرؤيته أي في الجمعة أي سواءٌ رئاه کل أحد أو لا و سواء رؤي في قطر واحد أو في الاقطار...» ترجمه: «با ديدن آن روزه بگيريد يعني همه روزه بگيريد، خواه يکي آن را ديده باشد يا نه، در يک سرزمين ديده شود يا در ساير سرزمينها...» حال به نظر مرحوم ماموستا محمد باقر بالک، از اين حديث چنين استنباط مي شود که هر کس ماه را در هر نقطه از کره زمين مشاهده کند، بر ساير مسلمانان در همه ي نقاط جهان گرفتن روزه واجب مي شود. عجيب اينجاست که اگر در مورد شخصيت علمي اين بزرگوار، از اين آقايان سؤال شود، همه بلافاصله سر تعظيم فرود آورده و مي گويند: ما کجا و ماموستا بالک کجا؟ ما را چه رسد به مقام علمي او و... با توجه به آنچه گذشت، مي توان گفت: اختلاف مطلع براي امام شافعي -رحمه الله- مهم نبوده است، و گر نه بدان اشاره مي کرد، و علماي شافعيه نيز برخي به آن معتقدند، و گروهي نيز بدان باور ندارند. و آنان نيز که اختلاف مطلع را پذيرفته اند، تا 32 دقيقه فاصله ي أذاني دو سرزمين را حجت مي دانند. يکي ديگر از ماموستايان برجسته منطقه، ماموستا شهريکندي است که او نيز به اختلاف مطلع معتقد نيست. اما سخن ما با امضاء کنندگان آن بيانيه: ما از شما سؤال مي کنيم که معنی هماهنگي چیست؟ آيا مي دانيد اين يعني ما با شما اختلاف داريم و يکي نيستيم، ولي توافق مي کنيم که روز اول ماه رمضان و پايان آن يعني روز عيد فطرمان -بر خلاف موازین دینی- يکي باشد. زيرا اگر در اصل اختلافي موجود نباشد، ديگر هماهنگي معنايي نخواهد داشت!! براي مثال اگر ما با شخصي در سفري، مقصد واحدي داشته باشيم، قطعاً اگر هر کدام از ما هم نباشد، ديگري همان راه را خواهد رفت، و در چنين حالتي گفته نمي شود که ما با هم هماهنگي کرده ايم. از اين رو این هماهنگی مورد نظر شما به این معنی است که من علیرغم موازین دین و به خلاف سنت پیامبر و رأی و نظر مذهب شافعی تنها به خاطر اینکه با فلاني هماهنگ باشم، اين کار را مي کنم. و در اينجا از آنان سؤال مي کنم: شما که خود را علماي شافعيه مي دانيد، آيا حقيقتاً اين سخنانتان با اصول مذهبتان در اين رابطه سازگار است؟! شما مي گوئيد: ماهِ اول رمضان که در کشورهاي همجوار و هم مطلع ما ديده شده است، و بر ما الزامي است که از آنان -طبق رأي مذهب- پيروي کنيم، براي ما ملاک عمل نيست، و روزه نگيريم، و به مردم نيز نگوئيم که اول رمضان يا روز عيد است؟ آيا مي دانيد اين سخنانتان خلاف صريح قرآن است، آنجا که مي فرمايد: «فمن شهد منکم الشهر فليصمه». و آيا نمي دانيد که واژه "مَن" موصول عام است، و همه کس را شامل مي شود، آيا اگر کشورهايي مانند کويت و قطر و بحرين و... که با کردستان هم مطلع هستند، هلال ماه رمضان را رؤیت کردند، ما به اسم هماهنگي بگوئيم: مردم! هر چند آنها ماه را ديده اند، اما شما روزه نگيريد؟! يا اينکه در خانه هايمان روزه بگيريم ولي به همديگر نگوئيم. به تعبير ديگر يعني علي رغم اينکه خداوند مي فرمايد: وقتي ماه را ديديد حتماً روزه بگيريد، ما به نام امام شافعي و پيروانش به مردم بگوئيم: مردم با ديدن مستقيم ماه، يا رؤيت آن در کشورهاي هم مطلعمان، روزه نباشيد؟! هم چنین و اين سئوال را از مردم شافعي مذهب منطقه دارم که آيا حاضرند چنين توهين هايي را در حق سر مذهب و امامشان تحمل کنند؟ آيا اجازه مي دهند به زبان امامانشان دروغ و افترا بسته شود؟ تا به نام هماهنگي، روز اول رمضان یا عيد فطر را يک روز عقب انداخت؟ در حاليکه خداوند متعال مي فرمايد: «ولتکملوا العدة و لتکبر الله علي ما هداکم» ترجمه: وقتي تعداد روزهاي رمضان را کامل گردانيد، خدا را به خاطر چنين توفيق و هدايتي، بزرگ بداريد و شعار الله اکبر سر دهيد. آيا درست است وقتي به اين يقين رسيده باشيم که فردا عيد است، تنها به خاطر هماهنگي يک يا دو روز، آن را به عقب بياندازيم و دم بر نياوريم؟ و بعد با کمال وقاحت بگوييم اين سخنان ما با مذهب شافعي نيز سازگار است؟ البته اين مانند آن است که گفته باشيم مذهب شافعي خلاف قرآن عمل کرده است. من به شما و ساير علمايي که به نام اعضاي شوراي روحانيت يا هيأت امامان جمعه و جماعت، چنين سخناني را به زبان مي رانيد، مي گويم: اي ماموستايان! فرداي قيامت چه پاسخي خواهيد داشت؟ آيا اين حديث را شنيده ايد که رسول خدا -صلي الله عليه و سلم- مي فرمايد: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» ترجمه: هيچ اطاعتي از بندگان خدا در معصيت و نافرماني آفريدگار صحيح نيست. خداوند متعال مي فرمايد: هر کس از شما ماه را ديد، رمضان را روزه بگيرد، اما شما می گویید اطاعت امر خدا را نکرده کرده و روزه نباشید و هیچ اعتراضی هم نکنید. چرا؟ مگر در سرزمين کفر زندگي مي کنيم؟ آيا نمي دانيد -دانسته يا ندانسته- اين حکومت را بکفر متهم مي کنيد؟ زيرا تنها حکومت کفر راضي نيست مردم آشکارا روزه باشند. و اگر حکومت کفر نيست -که من نيز همين اعتقاد را دارم- چرا توصيه مي کنيد با وصف مشاهده ماه در ساير سرزمين هاي هم مطلع، ما روزه نگيريم يا اعلام عيد نکنيم؟ آيا نمي دانيد اين سخنانتان براي دنياي کفر قابل قبول است نه دنياي اسلام؟ خداوند عزوجل به ما مي گويد: با پايان ماه مبارک رمضان با صداي بلند در هر کوي برزني و در هر خانه و مسجدي الله اکبر بگوييد. اما شما مي گوييد اين کار را نکنید و دم نزنید تا هماهنگي تصنعي خدشه دار نشود. چرا؟ چون قرار است هماهنگ باشيم؟ آيا مي خواهيد با کفر هماهنگ باشيم؟ چرا اين حکومت را متهم به کفر مي کنيد؟ و اگر بالفرض تحت اجبار اين سخنان را مي گوييد، يا بخشي از ارگانها و مسئولين شما را وادرا و تحريک به نوشتن اين چنين افتراهايي کرده اند، آیا نمي دانيد آنان با زيرکي خاص آن را امضا نکرده اند؟ ولی شما را پيش قدم مي کنند تا در ميان مردم شخصيت دینی و پايگاه اجتماعیتان را نابود کنند؟ آنوقت خودشان سکوت کرده و چيزي نمي نويسند و دم نمي زنند. راستي چرا قوه قضاييه خودش اقدام نمي کند؟ چرا استاندار يا فرماندار چنين سخناني نمي گويند؟ آري! آنان زرنگ و هوشيار و عاقلند. جهت ایجاد تفرقه میان اهل سنت، به من و تو و دیگران مي گويند: این چنین خلاف قرآن و سنت و اجماع و مذهب امام شافعی عمل کنید. آيا مي دانيد اصل دوازدهم قانون اساسي مي¬گويد: «اهل¬سنت در مناطقي که اکثريت دارند، در انجام مراسم مذهبي و تعليم و تربيت خود آزادند» راستی فرداي قيامت چه پاسخي خواهيد داشت؟ در حضور خدا و رسولش و در نزد امام شافعي و بزرگان دين، چه جوابي داريد؟ هماهنگي دورغین و ساختگی چه صيغه اي است؟ همانطور که مي دانيد هماهنگي دو نوع است: 1. هماهنگي با دنياي اسلام 2. هماهنگي یک اقليت مذهبي با اکثريت ديگر. و البته هر دوي اينها محترم و ارزشمند هستند. حال اگر با دنياي اسلام هماهنگ شويم، اکثريت قاطع مسلمانان جهان، سني مذهب اند، که در اين خصوص رأي مذاهب سه گانه و فقهاي شافعيه را بيان داشتيم. پس چرا نبايد در مسأله روز اول ماه رمضان و آخر آن يعني عيد فطر با آنان هماهنگ باشيم؟ و اگر ما بعنوان يک اقليت مذهبي بايد با کشور خودمان هماهنگ شويم، چرا مسئولين مذهبي ايران به شيعيان و پيروان خود در عراق و پاکستان و افغانستان و لبنان که به نسبت جمعيت در این کشورها اقليت محسوب مي شوند، نمي گويند که با اکثریت مسلمانان اهل سنت آن کشورها هماهنگ شوند؟ دنياي کنوني دنيايي است که هيچ خبري پنهان نمي ماند، مگر نمي بينيم و نمي شنويم که در کشورهايي که حاکميت مذهبي تقريباً با اهل سنت است، شيعيان در اين موضوع هماهنگ نيستند؟ آيا يک بام و دو هوا است؟! هماهنگي اگر خوب است براي همه خوب است. اگر مي خواهيد ما در اين زمينه با مذهب حاکميت هماهنگ باشيم، مسئولان نيز به شيعيان ساير مناطق توصيه کنند که با مذهب حاکميت کشورمان هماهنگ شوند. و اين در حالي است که حاکميت کنوني خودش دخالت مستقيمي در اين کار ندارد، و اگر بالفرض کسي يا کساني تير مي اندازند و کمانشان را پنهان مي کنند و در ارگانهاي مختلف به دخالت نابجا روی مي آورند، درست اين است که رهبران ديني منطقه به آنان بگويند: «لا طاعة لمخلوق فی معصية الخالق». وقتي مسئله روزه و عید و زمان آنها، دستور خالق است، و خواسته ی شما خلاف سخن خدا و رسولش و همچنين خلاف اجماع است، بايد به صراحت گفته شود ما اين سخن و خواسته را از شما نمي پذيريم. حال به مسئولان حکومتي مي گوييم: هيچ فردي بالاتر از قانون نيست، اعتبار هر مسئولي با قانوني است که او را به آن درجه رسانیده است. همانگونه که بارها اعلام کرده ايم: اگر کسی رئيس جمهور است، قانون او را به اين منصب رسانده است، و اگر فردی نماينده ي مجلس است، طبق قانون او نماينده ی مردم شده است. بنابراين هيچکس مافوق قانون نيست. چگونه بخود اجازه مي دهيد که براحتي قانون را زير پا بگذاريد، آيا نمي دانيد مذهب خط قرمز ما مسلمانان اهل سنت است. و از آن هرگز صرفنظر نمي کنيم. امکان ندارد به احدي اجازه بدهيم مذهبمان را منحرف جلوه دهد و يا در مسايل مذهبي مان دخالت کند و اندک اندک ما را از دين و مذهبمان بیگانه سازد. و اگر شما به عنوان متولیان حکومتی، ملاهاي ما را مجبور به نوشتن چنين بيانيه هايي نمي کنيد، به صراحت آن را بيان داريد. زيرا سکوتتان موجب مي شود، مردم گمان کنند شما آنها را وادرا به اين چنين اموري کرده ايد. اکنون سالهاست روز اول ماه مبارک رمضان و روز اول ماه شوال را که عيد فطر است، از اين مردم مظلوم پنهان داشته ايد و نمي گذاريد دلسوزان آنان، به صراحت مردمشان را آگاه سازند. آخر عيد گرفتن يا روزه دار بودن ما اهل سنت چه ضرری برای حاکميت شما دارد؟ چرا حاکميت بايد از اين کار واهمه داشته باشد؟ راستي آيا حکومت آنقدر ضعيف است که با اين عمل ما دچار تزلزل مي شود؟ اگر اينطور باشد که بايد فاتحه اش را خواند! و اگر شما نيستيد، اعلام کنيد که کسي حق ندارد در آزادي هاي مندرج در قانون اساسي جلوگيري بعمل آورد. مجدداً تاکید می کنم که در اصل دوازدهم قانون اساسي به صراحت آمده است که اهل سنت در امور مذهبی خود آزادی کامل دارند و لذا کسي نمي تواند آزادي مذاهب اهل سنت را خدشه دار سازد. اگر کسي خواسته يا ناخواسته به اين کار دست بزند، قطعاً قانون را زير پا گذاشته و به آن دهن کجي نموده است. بازهم خطاب به مسئولین حکومتی مي گوييم: شما حق نداريد در امر جمعه و جماعت و تعيين امامان مساجد و همچنین روزه و عيد ما دخالت کنيد. مسئولان بايد حامي قانون باشند، نه اينکه آن را پايمال کنند. هم چنین بايد بدانند در طول تاريخ وعّاظ السلاطين نمايندگان واقعي مردم نبوده اند. اساساً هیچگاه مردم از طريق آنان به حاکميت علاقه مند نشده اند، بلکه به عکس آن موجب شده اند مردم از حاکميت گريزان و دور شوند. راستي چرا عده اي بايد دنبال اين کارهای خلاف دین و قانون باشند؟ چرا آرامش منطقه را بهم مي زنند و مردم را از خود ناراحت و دلگير مي نمایند؟ چرا در حاليکه تمام برادران ما در ساير کشورهاي هم مطلع، فلان روز را عيد مي گيرند، عده اي قليل به نام به اصطلاح هماهنگي، به مردمشان توصيه کنند که روزه باشند و عيد نگيرند؟ در حالي که خدا مي فرمايد: هرگاه ماه را ديديد، روزه بداريد، و يا آن را بگشاييد. آيا وقتي به يقيين برايمان معین شد که فلان روز عيد است، به مردم بگوييم عيد نيست؟ آيا روزه دار بودن يا عيد کردن اهل سنت این چنین ضرر اساسي به شما مي رساند که از اعلام علني آن ناراحت هستيد؟ در حالي که خدا و رسولش از آن راضي و خشنودند. و در نهايت مي گوييم اگر کسي يا ارگانهايي بخواهند، بزور و خشونت متوسل شوند، بايد بدانند روش اديان آسماني اينگونه نيست، چرا که آنان متوسل به خشونت نمي شدند. حال به چند نمونه از برخوردهاي پيامبران بزرگ با پادشاهان زورگو اشاره مي شود، باشد که درس عبرتي براي همگان باشد: 1- ابراهيم 2- موسي 3- پيامبر اسلام (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) ابراهيم سدي بزرگ به نام نمرود را در امر دعوت در برابر خود داشت. بنگريد که چگونه با دشمن خدا و دشمن خود رفتار مي کند. خداوند متعال نحوه برخورد او را چنين به تصوير مي کشد: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ (٦٩) إِذْ قَالَ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ (٧٠) قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ (٧١) قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (٧٢) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ (٧٣) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ (٧٤) قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٧٥) أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الأقْدَمُونَ (٧٦) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلا رَبَّ الْعَالَمِينَ (٧٧) الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ (٧٨) وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ (٧٩) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (٨٠) وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ (٨١) وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ (٨٢)» (شعرا/69-82) ترجمه: (اي پيغمبر!) سرگذشت ابراهيم را براي كافران بيان دار (69) هنگامي كه به پدرش (آزر) و قوم (بتپرست) خود گفت: چه چيز را پرستش ميكنيد؟ (چيزهائي را كه ميپرستيد، كي شايسته پرستش ميباشند؟) (70) (مفتخرانه پاسخ دادند و) گفتند: بتهاي بزرگي را ميپرستيم و دائماً (به پرستش آنها ميپردازيم و) بر عبادتشان ماندگار ميمانيم (71) گفت: آيا هنگامي كه آنها را به كمك ميخوانيد، صداي شما را ميشنوند و نيازتان را برآورده ميكنند؟ (72) يا سودي به شما ميرسانند (اگر از آنها اطاعت كنيد؟) و يا زياني متوجّه شما ميسازند (اگر از آنها سرپيچي نمائيد؟) (73) ميگويند: (چيزي از اين كارها را نميتوانند بكنند) فقط ما پدران و نياكان خود را ديدهايم كه اين چنين ميكردند (و بتان را به گونه ما پرستش مينمودند و ما هم از كارشان تقليد ميكنيم و بس. مگر ميشود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند؟) (74) آيا (ميدانيد كه چه كار ميكنيد و) ميبينيد كه چه چيز را ميپرستيد؟! (75) هم شما و هم پدران پيشين شما (76) همه آنها دشمن من هستند (آنهائي كه شما معبود خود ميدانيد) بجز پروردگار جهانيان (77) (پروردگار جهانياني) كه مرا آفريده است، و هم او مرا (به سوي سعادت دنيا و آخرت) راهنمائي ميسازد (و در سراسر زندگي من حضور دارد و لحظهاي از من غافل نيست) (78) آن كسي است كه او مرا ميخوراند و مينوشاند (79) و هنگامي كه بيمار شوم او است كه مرا شفا ميدهد (80) و آن كسي است كه (چون اجلم فرا رسيد) او مرا ميميراند و سپس (در رستاخيز براي حساب و كتاب و جزا و سزا) مرا زنده ميگرداند (81) و آن كسي است كه اميدوارم در روز جزا و سزا (كه قيامت برپا است) گناهم را بيامرزد (82). چنانچه ملاحظه مي شود در اين آيات، ابراهيم با نرمي و مدارا و ارائه ی دلايل عقلي و منطقي با دشمنانش مواجه مي شود. اما منطق دشمنان او چه بود؟ در سوره ي عنکبوت به اين منطق چنين اشاره شده است: «فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ...» (عنکبوت/24) ترجمه: امّا پاسخ قوم (ابراهيم به) او جز اين چيزي نبود كه (به يكديگر) گفتند: او را بكشيد يا بسوزانيد! پس (ايشان سرانجام او را به آتش انداختند و ما آتش را سرد و سالم براي ابراهيم كرديم و) او را از آتش رهانيديم. در اين (بيتأثير كردن آتش، و رهانيدن ابراهيم از نيرنگ كافران) نشانههائي (بر قدرت خدا) براي مؤمنان است. آري! راه انبياء و راه دعوت ديني نرمي و مدارا و استدلال و منطق است و پاسخ منطق قطعاً چيزي جز منطق نخواهد بود. تهديد و ارعاب و خشونت و کشتن و زنداني کردن و مُثله نمودن نه تنها سنت انبياء نيست، بلکه منطق دشمنان انبياء است. و وقتي موسي به پيامبري و رسالت برگزيده مي شود، خداوند به او فرمان مي دهد که با برادرش هارون نزد فرعون بروند و با نرمي با او سخن بگويند باشد که راه هدايت را در پيش بگيرد: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (43) فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (44)» (طه) ترجمه: به سوي فرعون برويد كه سركشي كرده است (و در كفر و طغيان از حدّ گذشته است) (43) سپس به نرمي با او (درباره ايمان) سخن بگوئيد، شايد (غفلت خود و عظمت خدا را) ياد كند و (از عاقبت كفر و طغيان خويش و عذاب دوزخ) بهراسد (44). اما فرعون در مقابل، چه عکس العملي از خود نشان مي دهد؟ او بلافاصله مي آشوبد و خطاب به آنان مي گويد: «قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ» (شعراء/29) ترجمه: (فرعون سخت برآشفت و) گفت: اگر جز مرا به پروردگاري برگزيني تو را از زمره زندانيان خواهم كرد (و در بيغولههاي زندان همچون ديگران خواهي پوسيد «لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ» (اعراف/124) ترجمه: سوگند ميخورم كه دستها و پاهاي شما را در جهت خلاف يكديگر (يعني دست راست با پاي چپ، يا دست چپ با پاي راست) قطع ميكنم و (با اين حالِ پريشان و وضع اسفناك) همگي شما را به دار ميآويزم. از اين رو اگر کسي بگويد فقط بايد با اجازه ي من عبادت کنيد و يا مراسم ديني خود را برگزار نمایید، قطعاً مانند فرعون عمل کرده است، زيرا او مي گفت: «قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَن آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُواْ مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » (اعراف/123) ترجمه: فرعون گفت: آيا به خداي (موسي و هارون) ايمان آورديد پيش از آن كه به شما اجازه دهم؟ حتماً اين توطئهاي است كه در اين شهر (و ديار، پيشتر با هم) چيدهايد تا اهل آن را از آنجا بيرون كنيد؛ ولي خواهيد دانست (كه چه شكنجهاي در برابر اين رفتارتان خواهيد چشيد). چگونگی تعامل و برخورد رسول خدا با مخالفينش و نحوه ي مدارا و گذشت او آنقدر عيان است که احتياجي به بیان آن نيست، کافي است نگاهی به آيات قرآن و سنت مبارک نبوي و تاريخ اسلام نموده و نحوه ي تعامل او را با ابولهب، ابوجهل و سایر مشرکین ببينيد. آنهمه اذيت و آزار و شکنجه و اخراج از مکّه و غير آن را بجان خريد و در نهايت در عام الفتح بسياري از دشمنان را آزاد نمود. خشونت وقتي درست است که قصد، مقابله به مثل باشد. زيرا زبان دین در ابتدا منطقِ نرمش و رأفت است نه خشونت. در دین تنها زمانی اجازه ي کاربرد خشونت داده می شود که طرف مقابل زبان منطق را فهم نکند و عملاً با تو به کارزار و مقابله ی توأم با خشونت برخیزد در آن صورت نیز باید آیه «جَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا» را در نظر داشت که پاداش بدی فقط مقابله به مثل در حد آن بدی است نه بیشتر. وقتی طرف مقابل (یعنی ملّت) سخنی برای گفتن دارد اما در عین حال نسبت به حاکمیت از قدرت کمتری برخوردار است، لازم است حاکمیت به جای سرکوب و ایجاد فشار و اختناق، با دوری از روش فرعونیان و نمرودیان، به روش و سیره پیامبر رحمت توجه نماید و با منتقدین و همه ی ملّت با رأفت برخورد کند. باز از سر دلسوزي تکرار مي کنم: بخداي متعال دوست ندارم کمترين گرفتاري و مشکلي براي خودمان و کشورمان پيش بيايد. چون فقط دزدان و راهزنان خواهان بازار آشفته هستند. و ما دزد نيستيم و بازار آشفته را به نفع خود نمي دانيم. دوست نداريم احدي آسيب ببيند، اما مي گوييم اگر تحت فشار و اذيت و آزار قرار بگيريم، مجبور مي شويم دست بدامان سازمانهاي غير ايراني و حتي غير اسلامي بشويم و راستي آیا چنين امري براي حکومت مدعی دین داری، شرم آور نیست؟ نگذاريد کار به مرحله اي برسد که مجبور شويم صداي مظلوميتمان را به گوش مسلمانان جهان برسانيم و از سازمانهاي مدافع حقوق بشر بخواهيم، دادمان را بستانند. چرا که در چنين مواقعي دينمان به ما اين اجازه را داده است. آنجا که مي فرمايد: «لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعاً عَلِيماً» (نساء/ 148) ترجمه: خداوند دوست ندارد (كه افراد بشر پردهدري كنند و عيوب همديگر را فاش سازند و) زبان به بدگوئي گشايند، مگر آن كسي كه مورد ستم قرار گرفته باشد (كه ميتواند از شخص ستمگر شكايت كند و بديهاي او را بيان دارد و او را دعا و نفرين نمايد) و خدا شنواي (دعاي مظلوم و) آگاه (از كار ظالم) است. بنابراين خداوند اين اجازه را به ما داده است که اگر مورد ستم قرار بگيريم و مظلوم واقع شويم، زبان به بدگويي و شماتت بگشاييم. زيرا در غير اينصورت با ظالم شريک خواهيم بود. ما خود را شريک ظالم نمي دانيم چرا که وضعيت ظالم معلوم است. ظلم را نيز بر نمي تابيم چرا که مظلوم با سکوتش در گناه ظالم شرکت مي جويد. به ظالمان مي گوييم دشمن را حقير و بيچاره نتوان شمرد. هرچند ما دشمن کسي نيستيم و اين سخن سعدي را به عنوان نظير و مثل بيان داشتم. اما معتقدیم نبايد مخالف را با چشم حقارت نگريست. باز در پايان مي گويیم وعّاظ السّلاطين و وعّاظ حکام، نمايندگان واقعي مردم نيستند. بلکه فقط کساني نمايندگان واقعي يک ملّت هستند که مستقل باشند. بنابراین ناديده گرفتن مردم و نمايندگانشان، کار عاقلانه اي نيست. دين و مذهبمان خط قرمزمان است، و به هيچ وجه از آن صرفنظر نخواهيم کرد، حتي اگر از سوی دشمنان اهل سنت به مانند فرعونیان و نمرودیان، شدیدترین مشکلات را برایمان ایجاد کنند.